ماهیت سیاسی جمهوریاسلامی را عموما استبدادی و توتالیتر برآورد میکنند
.ماهیت ایدئولوژیک جمهوریاسلامی را دینی-شیعی ارزیابی میکنند .ماهیت طبقاتی
جمهوریاسلامی را بورژوایی با گرایشات مختلف سنتی، رانت خواری و... میدانند .ماهیت
جنسیتی جمهوریاسلامی را در ضدیت با زن و نابرابری جنستی ارزیابی میکنند. اما همین
سازمانها،احزاب و شخصیتهای سیاسی وقتی به تحلیل ماهیت اتنیکی جمهوری اسلامی میرسد،
سکوتپیشه میکنند و دم بر نمی آورند. در همین راستاست که من و کسانیکه مثل من می اندیشند؛
.ماهیت اتنیکی جمهوریاسلامی را "فارسی" میدانیم.
اخیرا نامهء سرگشاده اییتوسط آقای باریش جلال زاده تحت عنوان
"نامه سرگشاده به جنبش فدرال دمکراتآذربایجان و آقای محمد آزادگر" در
مدیا منتشر شده و به توهم پراکنی در خصوصمحتوای سخنرانی من در تالار پاکتاکی
"آذرتاک" در روز 29 ژانویه پرداختهاست و عبارات و مفاهیمی دستکاری شده
ایی را به من منتسب کرده است که بسیار دور ازواقعیت هستند. من از این فرصت استفاده
کرده بخشی از سخنان خودم را به زبان کتبیتبدیل میکنم، تا سوءتفاهمات در این خصوص
رفع و رجوع گردد. در ضمن لینک سخنرانیخودم را در پایان این نوشته آورده ام تا
علاقمندان بتوانند برای تدقیق بیشتر به آنرجوع کنند
علت جایگزینی اسم خاص"ایران" بجای "فارس"
پیش از این در گفتارها ونوشته هایم به یکی از مهمترین بخش های ساختاری
رژیم جمهوری اسلامی که همانا ماهیتاتنیکی آن است اشاره کرده ام. اما هر بار که از
ماهیت اتنیکی حکومت ایران در نظامسلطنتی گذشته و نظام دینی کنونی، که
"فارسی" است، سخن گفته ام با انواعو اقسام اتهام ها (تفرقه افکنی،
بالکانیزه کردن، فاصله انداختن میان انسانها و...)روبرو شده ام. گویا انسان حق
ندارد از ساختار اتنیکی کشور، هویت اتنیکی انسانها درایران، حقوق اتنیکی در کشور و
یا نابرابری های اتنیکی در این سرزمین سخن بگوید.تابوی برنهاده بر واژه های ترکیبی
از اسم مشخص "فارسی" و یا"فارس" مثل "دولت فارسی"،
"دولت استعماری(داخلی)فارسی"، "شونیسم فارس"، "پان
فارسیسم"، حتی ترکیب"ملت فارس یا ملیت فارس" و واژه هایی از این
دست، چه به معنی مثبت و چهبه معنی منفی آن نباید در ادبیات مورد استفاده گیرد.
بر اساس این باور ومبلغین آن تابو، گویا، اگربه جای اسم
خاص"فارس" اسم خاص "ایران" را مورد استفاده قرار دهیم، حق مطلبادا شده و معانی مفاهیم جایگاه خودشان را
باز یافته اند! اما این باور از دو جهتبسیار نادرست است؛
اول اینکه؛ ایران اسم یککشور، حیطه تسلط یک دولت و جغرافیای سیاسی قید
شده در سازمان ملل متحد است.
دوم اینکه؛ فارس و یافارسی اسم زبان و عنوان ملیت معینی از یک
جغرافیای سیاسی در ایران است که ملیتهایدیگری نیز در آن ساکن اند.
"فارس" عنواناتنیکی جامعه ایست که زبانش فارسی است و حتی
عنوان سرزمین اش هم "فارس"(یا پارس) است، دین اش عمدتا شیعه و تاریخ اش
آن تاریخی است که در هشتاد سال اخیرآن را در مدارس برایمان تدریس کرده اند. در
کنار این اتنیسیتیت، اتنیک های دیگرنیز در این سرزمین ساکن هستند مثل ترکها،
کردها، بلوچ ها، ترکمن ها، اعراب و....دقیقا به همین دلیل است که نمیتوان اسم خاص
"فارس" را معادل اسم خاص"ایران" دانست. ایران یک جغرافیا و یا
یک کشور است، در صورتیکه فارس،ترک، کرد، بلوچ، ترکمن، عرب و... ملیتها و اتنیکهای
مختلف ساکن ایران هستند.
بنابراین دهها جلد کتابیکه تحت عنوان "تاریخ ادبیاتایران"
به چاپ رسیده است و تنها تاریخ ادبیات زبان فارسی در آن به تحلیل کشیدهشده است،
تنها برای انحراف اذهان عمومی است. از این قماش است؛ سینمای ایران، رادیوتلویزیون
ایران، ادبیات ایران، موسیقی ایرانی. اگر در این ترکیبها بجای اسم
خاص"ایران" اسم خاص "فارس" و یا "فارسی" نهاده
شودمعانی این مفاهیم دقیق تر میگردد مثل "سینمای فارسی"،
"رادیوتلویزیون فارسی"، "ادبیات فارسی"، "موسیقی
فارسی" وغیره. و از آنجا که اینها مسائل مربوط به سرزمین و یا کشور ایران
است، دقیقترمیبود که مفاهیم خاص فوق چنین بیان میشدند؛ "سینمای فارسی
ایران"، رادیوتلویزیون فارسی ایران، "ادبیات فارسی ایران" و یا
"موسیقی فارسیایران". چون در ایران چند ملیتی با حقوق برابر اتنیکی
بایستی ترکها نیز"تاریخ ادبیات ترکی"، "سینمای ترکی"،
"ادبیاتترکی"، "موسیقی ترکی" و غیره داشتند و البته بایستی
ملیتهای دیگرایران نیز دقیقا بر همین روال عمل میکردند.
بنابراین انحصاری شدتمامی مسائل حول زبان فارسی، ممنوع شدن دیگر
زبانهای کشور در تمامی حوزه ها و حتیمجرم شناخته شدن به دلیل مطالبه تحصیل به زبان
مادری در آن سرزمین فریاد سیاهنژادپرستی عریان است. نژادپرستی که درصد قابل توجهی
از فعالین سیاسی جامعه فارسایران بر آن صحه میگذارند.
بایستی بی پرده بگویم کهاستفاده از اسم خاص "ایران" به جای
اسم خاص "فارس" و یا"فارسی" تنها و تنها یک سیاست استعماری
برای سرپوش گذاشتن به موقعیتبرتر و انحصاری "زبان فارسی" و "ملیت
فارس" در این کشور است.این سیاست استعماری خود را در هیبت بی حقوق نگه داشتن
ملیتهای غیرفارس، جهل عمومیمردم نسبت به حقوق اتنیکی در ایران، سرکوب بی رحمانه
مطالبات حول حقوق برابراتنیکی از سوی دول شاه و شیخ، همه نشاگر این سیاست استعماری
(داخلی) است.
دولت فارسی یا دولت فارسها؟
پرده دیگری از آن سیاستیکه من آن را استعماری خوانده ام نیز خود را در
تحلیل ساختار و ماهیت رژیم حاکم برایران نشان میدهد. تمامی سازمان ها، احزاب و شخصیتهای
سیاسی که خود را سراسری مینامند، و در واقع احزاب و شخصیتهای متعلق به جامعه فارس
ایران هستند، در تحلیل ازماهیت رژیم جمهوری اسلامی اغلب جوانب مختلف را مورد توجه
قرار میدهند و آن را بهتحلیل میکشند. برای نمونه؛
ماهیت سیاسی جمهوریاسلامی را عموما استبدادی و توتالیتر برآورد میکنند
ماهیت ایدئولوژیک جمهوریاسلامی را دینی-شیعی ارزیابی میکنند
ماهیت طبقاتی جمهوریاسلامی را بورژوایی با گرایشات مختلف سنتی، رانت
خواری و... میدانند
ماهیت جنسیتی جمهوریاسلامی را در ضدیت با زن و نابرابری جنستی ارزیابی
میکنند.
اما همین سازمانها،احزاب و شخصیتهای سیاسی وقتی به تحلیل ماهیت اتنیکی
جمهوری اسلامی میرسد، سکوتپیشه میکنند و دم بر نمی آورند. در همین راستاست که من و
کسانیکه مثل من می اندیشند؛
ماهیت اتنیکی جمهوریاسلامی را "فارسی" میدانیم. درست مثل
دولت های اردن، کویت، سوریه که ماهیت استبدادی دارند، اما ماهیت اتنیکی آنهاعربی
است و این کشورها اساسا دول عربی خوانده میشوند. دولت ایران نیز جدا ازماهیتی که
فوقا برشمردیم از نظر اتنیکی یک دولت فارسی است. زبان و محتوی قانون اساسی رژیم،
رادیو تلویزیون،سینما، دولت، قوه مقننه، قوه قضاییه، مدارس و دانشگاهها، ارتش و
پلیس، فرهنگ وادبیات رسمی و حتی تاریخی که تدریس میکنند ( این اواخر حتی احمدی
نژاد هم به جرگهکورش پرستان پیوسته است)... همه و همه حکایت سیطرهء زبان و فرهنگ
انحصاری فارسی، زبان و فرهنگ برترفارسی است. تازه اینتنها یک روی سکهء استعمار
داخلی است، روی دیگر سکه تحقیر، توهین و تبعیض علیه زبان و فرهنگاتنیکهای غیرفارس
در ایران است که در هشتاد و اندی سال گذشته علیه آنان بی رحمانهاعمال شده است.
بنابر آنچه مطرح شد،ماهیت اتنیکی دولت ایران فارسی است. اما این به
معنی آن نیست که این دولت منتخبفارس ها و یا ایرانی هاست. چه هر انسان با آگاهی
اندکی هم میتواند تشخیص بدهد کهجمهوری اسلامی استبداد دینی را بر کشور حاکم کرده و
ملیت فارس نیز یکی از قربانیاناین استبداد دینی است.
اما وقتی ما از مفهوم"دولت فارسی" از جهت اشاره به ماهیت
اتنیکی دولت ایران در گفتار و نوشتهها سخن میگوییم، دغلبازان، عوام فریبان و نیرنگ
بازان ما را متهم میکنند که مادولت ایران را "دولت فارس ها" خوانده ایم!
"دولت فارسی" بر ماهیتاتنیکی یک دولت، چه استبدادی و چه دمکراتیک، دلالت
دارد. اما مفهوم "دولتفارس ها" منتخب بودن آن دولت از سوی فارس ها را
نشان میدهد. آنچنانکه دیدهمیشود، تفاوت فاحشی بین مفهوم "دولت فارسی" با
"دولت فارس ها"وجود دارد.
فارس ها به مثابه یکملیت، مثل ترکها به مثابه یک ملیت به همراه دیگر
ملیتهای ساکن در ایران، یعنیکردها، بلوچ ها، ترکمن ها، اعراب و... بایستی در
ساختار سیاسی کشور دارای حقوقبرابر باشند. این تاکید در کنوانسیون الحاقی حقوق
سیاسی اجتماعی منشور جهانی حقوقبشر نیز قید شده است. علت برجسته کردن و تاکید به
بررسی و شناخت ماهیت اتنیکی دولتایران در دو نکته نهفته است:
یک: شناخت ماهیت اتنیکیدولت ایران، و تک اتنیکی (فارسی) بودن آن در یک
کشو چند ملیتی را برملا میسازد و آشکار میگردد که یک دولت تک ملیتی در یک جامعهچند
ملیتی با بافت جمعیتی و اتنیکی جامعه ایران ناخوانا و عملا غیر دمکراتیک است.در
عین حال یکی از علل استبداد سیاسی در ایران نیز دقیقا در همین نکته نهفته است.
دو: این شناخت برای مردمایران و پیشروان سیاسی آن این فرصت را فراهم
می آورد که بدانند دولت سیاسی بعد ازجمهوری اسلامی بایستی دولتی چند ملیتی (از نوع
کانادا، سوئیس و هندوستان و... )باشد و نظام برآمده از این برآورد بر سیاست
غیرمتمرکز و بر یک درک فدرالیستی استوارباشد، تا بتواند مطالبات عادلانه و برابری
طلبانه تمامی ملیتهای ساکن ایران را درنظام سیاسی آینده تامین کند.
دوبلوک در صحنه سیاسیایران
در عین حال بایستی تاکیدکنم و اصولا هر زمان تاکید کرده ام که عقب
راندن رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی ایرانتنها و تنها از قبل همبستگی و اتحاد عمل
تمامی نیروهای سیاسی موجود در سطح کشورقابل حصول است. من نیروی سیاسی موجود در
کشور را به دو بلوک تقسیم میکنم؛ "بلوک سیاسی مرکزگرا و فارس" و
"بلوک سیاسی ملیتهای غیرفارس". اینتقسیم بندی نه از روی ذهن و خیال بلکه
از برآورد واقعی نیروهای موجود و جهتگیریاین نیروها فرم یافته است. علت تفکیک این
دو بلوک سیاسی را بایستی در یک نوشتهمستقل توضیح داد. اما در یک نگاه کلی و کوتاه
علت العلل تفکیک این دو بلوک رابایستی در دو استراتژی متفاوت این دو بلوک دانست.
استراتژی "بلوکسیاسی جامعه فارس" ایجاد تغییرات دمکراتیک و
دمکراتیزاسیون دولت ایران، چه ازطریق رفرم و چه از طریق تغییر نظام سیاسی، در کشور
است. اما استراتژی "بلوکسیاسی ملیتهای غیرفارس" تغییرات ملی-دمکراتیک در
ساختار نظام سیاسی، چه ازطریق رفرم و چه از طریق تغییر نظام، سیاسیدر کشور است.
مشی دمکراتیک (بلوک سیاسی جامعه فارس) از آن ملت و یا ملیتهایی استکه صاحب دولت
هستند و در صدد تغییرات دمکراتیک آن دولت هستند. اما مشی ملی -دمکراتیک(بلوک
ملیتهای غیرفارس) از آن ملت و یا ملیتهایی است که صاحب دولت (چه دولت ایالتیو چه
دولت مستقل) نیستند و با این استراتژی در صدد برپایی دولتهای ایالتی و ملیخود
هستند. در عین حال میتوان توجه داشت که بلوک سیاسی جامعه فارس ایران، باتمامی وسعت
اش دارای تشتت در دیدگاه وتشتت در اتحاد با دیگر نیروهای سیاسی در آن جامعه است.
اما متقابلا بلوک سیاسیملیتهای غیرفارس، با وجود سرکوبهای شدید در هشتاد و اندی
سال گذشته، از نقطه نظروسعت گسترش ضعیف، اما از نظر نیروی سیاسی واقعا موجود،
متشکل و کارآمد تر است.
اما هر دو استراتژی(مشی) دمکراتیک و ملی -دمکراتیک ابدا در تعارض با
هم قرار ندارند، بلکه فعالینسیاسی این هر دو بلوک بایستی بتوانند با توافق ها و
نزدیکیهایشان به همبستگی بیشترو حتی اتحاد عمل های وسیعتری دست یابند تا بتوانند
با تمرکز نیروهایشان استبدادسیاسی در کشور از اریکه قدرت به پایین بکشند. به نظر
من عمده ترین مانع همبستگی واتحاد این دو بلوک گرایشهای افراطی به راست و یا به چپ
هستند که از تحقق نزدیکیهای سیاسی و حتی اتحاد عمل های تاثیرگذار در میان این دو
بلوک سیاسی ممانعت به عملمی آورند.
Yunes.shameli@gmail.com
20120204
نامه سرگشاده به جنبش فدرالدمکرات آذربایجان و آقای محمد آزادگر
http://iranglobal.info/v2/node/2312
تشکل های سیاسی سراسری و حقوق ملیتهایغیرفارس سخنرانی؛ کریم
عبدیان/یونس شاملی
http://www.youtube.com/watch?v=bZWkK5wdSj4
YouTube
- Videos from this email
Loading...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر