v

v

۱۳۹۱/۱۲/۰۶

«ايران به مسلخگاه اقليت های مختلف بخصوص بلوچ ها مبدل گرديده است » : دوکتور علوم جلال بايانی: 24 حمل 1391



اعدام و ترور فعالان سیاسی و رهبران سیاسی و مذهبی بلوچ از سال 1358 شروع شد و همچنان ادامه دارد. بلوچستان نه تنها از نظر فقر و بیسوادی و محرومیت رتبه اول در ايران را داراست، بلكه از نظر اعدام و تیر باران مقام اول رسمی اين كشور را دارد. اكثریت این اعدام های ضد انسانی و عجولانه حتی بر خلاف قوانین خود جمهوری اسلامی ايران می باشند. اما نمی توان از جنایات اخیر جمهوری اسلامی سخن گفت و از شكنجه و قتل عمد یك فعال مدنی بیگناه بنام یعقوب مهر نهاد، سخنی به میان نیاورد. اعدام این فعال مدنی و میانه رو آنچنان وحشتناك و ناباوركردنی بود، كه حتی آنهایی كه در مورد جنایات رژیم در بلوچستان سكوت اختیار می كنند، نتوانستند در مقابل این بربریت قرون وسطایی لب فرو بندند.

اکنون مجموعه‌های بزرگ اینترنتی به یکی از ابزارهای قدرتمند ژئوپولیتیکی جهان تبدیل شده است. در گذشته کشف جنايات ، خيانت و دهشت وحشت تنها به وسيله انسان با امکانات محدود امکان پذير بود ، افشا جنايات ساحه محدود و محوری داشت و اغلب جنايات ، مداخلات شکل قانونمند به خود ميگرفت ، و صدای متضرر به گوش ها نه ميرسيد . در کشور فقير و عقب مانده افغانستان طی دهه ۷۰ ، ۸۰ و ۹۰ با امکانات محدود نشراتی و تبليغاتی نه توانست صدای بر حق خود را به گوش جهانيان برساند ۳۵ کشور مقتدر جهانی در تبانی و سرگردگی امريکا و انگليس در افغانستان مداخله مسلحانه نموده ، با تنظيم ، ايجاد و تجهيز دها گروپ ، باند ، تنظيم تروريستی تحت نام مجاهد ، طالب ، القايده عربی ، پاکستانی و ايرانی سريع اشکار در امور داخلی افغانستان مداخله و با ساز برگ تبليغاتی بر تمام جنايات پرده ابهام ، شک و ترديد را پهن يا منکر ميگرديد ، و يا انرا روحيه و شکل مجوزی و قانونی ميداد که [ اسـلام عزيز امريکايی ، انگليسی در خطر است ] .

اما امروز با تکنولوژی پیشرفته انترنيتی می‌توان به راحتی از جنايات گذشته و حال پرده برداشت ، افشا نمود . بی ‌مناسبت نیست در این ‌جامعه اروپا بعضی از حوادثی که در گذشته در این زمینه‌ها رخ داده آورده شود تا کمک به روشن شدن هدف گردد . در دو کشور همسايه افغانستان جنايات بزرگ بشری ، ستم ، تبعيض ، فشار بر مليتهای اقليت ، عدام ها ، قتل عام ها و صدها انحرافات انسانی رخ داده ولی نسبت مسدود بودن امکانات آب از آب تکان نخورده است ، هم اکنون جنبش بزرگ تسخير والسـتيريت نيويارک در امريکا از انظار پنهان ميگردد ، جنايات سران رژيم آخندی ايران در مقابل اقليتهای مذهبی ، تباری زبانی پوشيده مانده است . از همه پر ارزش برای نسل جديد افغان و برای انسان افغان بايد جنايات ، مداخلات ، و دسايس پاکستان ، ايران ، امريکا ، اروپا و عرب اشکار و شفاف گردد تا درک کنند که پيامد امروز از سال ۱۹۷۷ شروع کارد به اسـتخوان افغان رسيده است . حال به دینامیسم حوادث مذکور بیندیشیم که چگونه بوده است؟

با این حساب، حافظه تاریخی ما را به سال های ۱۳۵۷ الی ۱۳۷۱ می‌برد که موجب وزیدن «توفانی نامفهوم و پیچیده از جنوب کشور و از غرب کشور به جانب کشور ما وزيدن گرفت و یک «جنون جمعی را در مردم به وجود آورد.» امروز ما مجبوریم تا این سؤال را مجدداً مطرح کنیم: آیا ممکن است دوباره « عامل جنون جمعی» را به مردم افشا کرد ؟ و یا ممکن است که در نتیجه استفاده از «تکنیک‌های تازه» و ارتباط جمعی، این جنون سازان منطقه و آنطرف اوقيانوس ها را معرفی نمود ؟ امروز روشن شده که «جنگ اینترنتی»، به اعتراف بسیاری از رسانه‌های غربی، مؤثر بوده و در حقیقت اینان زبان و حافظه مردم را بيان ميکند ، و بر تمام زاويه های تاريک شعاع انداخته تا نسل های بعدی هوشيار و دو دشمن طماع خود ايران و پاکستان را شناخت.

اما این گونه ترویج و تبلیغ ، افشا گری ، برملا سازی ها و رسوا گريها می‌شود که جنگ‌های اینترنتی، بار آورده ، در زمينه نامه تهديد آميز به مرگ از منبع نامشخص ايران مقيم ســـــويدن دریافت داشته ام . اين نامه با تهديد من را به فکر جنگ ، سبوتاژ ، دسيسه، توطئه ، دروغ پردازی ، سفسطه نويسی ، چرند و پرند سايت به نام افغانی انداخت ، که هم زمان با تهديد تروريسـت وزارت اطلاعات .ج . ا .ايران انداخت !!

گرداننده سايت « xxx» با پيشينه همکاری با استخبارات ايران دايمأ تلاش نموده تا افراد ، اشخاص که حقيقت ياب است ، حق جو است ، افشاگر است بدنام ، تهديد ، تحقير و هتک نموده تا دامن انترنيت را رها دست از افشا گری شفافيت سازی برداشته تا بيشتر ، طشت نه ريزد ، پرده ها نه درد ، نقاب ها از چهره نه افتتد.

اما سوگند که از همه امکانات ،منابع ، موخذ و ضابط به قول اين گرداننده «سرقت » در افشا جنايات ، مداخلات دردناک ، کشنده ، تخريب کننده و مرگ آور ايران ، پاکستان ، کشور های عرب و غرب در افغانستان استفاده و چيزکه بايد در گذشته صورت ميپذيرفت انجام داد .

اين گردانده مشکوک با عدم درک از رنج ديروز، جنايات ايران و پاکستان در افغانستان تنها وظيفه دارد ، افراد حقيقت ياب ، افشاگر را تعقيب و تهديد کند و لب نان خود را در روغن استخبارات ايران ، پاکستان ، روس چرب کند ، در غير چرا همه کار وبار را گذاشته عليه گردانندگان سايت های حقيقت جو و افراد افشاگر ديوانه وار ، جنون زده قيام در خدمت بيگانه قرار گرفته است . ضرورت است فکر سلم ، عقل سيلم و گرداننده های اگاه ، چيز فهم ، دانشمند ، دلسوز ، بادرد و درگ که شب و روز برای روشن سازی ذهن افغان و افشا جنايات حال وگذشته تلاش دارند که يک با علت ، عامل ، سبب ، چگونگی اين همه توهين ها ، دشنام ها ،تهديد ها ، هتک ها را که اين گرداننده « وظيفدار » عليه آدرس مشخص را انداخته و پيگر است پيدا و جويا گرديده ، علت در کجاست ؟ سبب چيست ؟ عامل اصلی سنگ اندازی کيست ؟ چرا تنها انهايکه آستين در جهت افشا جنايات ايران و پاکستان بر زده اند مورد هتک اين جاسوس استخبارات ايران « وزارت اطلاعات .ج .ا .ايران » قرار گرفته است و اينکه « تحفه » قتل و اعدام های ضد انسانی، قطع دست و پا، حبس و شكنجه و سركوب لگام گسیخته رژیم جمهوری اسلام ی ايران در بلوچستان در طی ماه های اخیر نمایانگر توحش و درنده خوئی رژیمی است كه كشور ايران را در طی سی سال از عمر سیاه خود به جنگلی نابسامان مبدل ساخته است. . متاسفانه مردم همه مناطق ایران قربانی منافع مافیای مذهبی هستند اما حقیقتا بلوچستان بیش از هر قسمت دیگر اين كشور در این سودای آدمكشان و زرپرستان مافیای جمهوری اسلامی مظلومتر واقع شده است. انعكاس پراكنده و نسبتا كم رنگ جنایات رژیم در بلوچستان، در رسانه های فارسی زبان ايرانی و برونمرز ايران فقط یكی از دلایل این مظلومیت مضاعف می باشد. از آنسوی دیگر تبلیغات گسترده، مكرر رژیم در راستای نسبت دادن حوادث بلوچستان به معضل قاچاق مواد مخدر و اشرار و غیره، تاثیر كذایی خود را حتی در ضمیر ناخودآگاه و گاه آگاه بسیاری از فعالان حقوق بشری در داخل و خارج از ایران گذاشته است. شاید به همین دلیل باشد كه در مقابل قطع دست و پای بسیاری از بلوچهای بیگناه در زندان زاهدان، و اعدام و شكنجه بیگناهان در سراسر بلوچستان، وجدان اكثریت فعالان حقوق بشری و مبارزان سیاسی ایرانی آزرده نشد، و یا حداقل این آزردگی خاطر خویش را ابراز نكردند. متاسفانه تبعیض ارمغان جدید جمهوری اسلام ی ايران برای بلوچ و بلوچستان نیست. گویا تبعیض در سرنوشت بلوچها عجین شده است و ریشه ای بس طولانی تر از عمر سی ساله جمهوری اسلامی ايران دارد. ظلم، ستم، تبعیض، بیسوادی، بیكاری، محرومیت، فقر و بیماری از جمله كلماتی هستند كه گویا با نام بلوچستان نه تنها مترادف بلكه عجین شده اند. جمهوری به اصطلاح اسلامی آخوندها علاوه بر تشدید ارمغان های ناخواسته ذكر شده، سركوب عریان، توهین، زندان، ترور اشخاص، شكنجه و اعدام را نیز به لیست سیاه تاریخی اضافه نموده است. بسیاری از ايرانيان شاید محرومیت و عقب ماندگی بلوچستان را امری اجتناب ناپذیر و طبیعی پنداشته و آن را نتیجه موقعیت جغرافیایی و تاریخی، و یا بافت اجتماعی و فرهنگی آن بدانند. این مقاله با استناد به دلایل و اسناد مستدل بر این تصور القاء شده نادرست، خط بطلان خواهد كشید. همه آنهایی كه از نزدیك بلوچ و بلوچستان را می شناسند، به خوبی به این امر واقفند كه محرومیت، فقر و عقب ماندگی در بلوچستان نتیجه مستقیم سیاست های عمدی و تبعیضآمیز دولت های تهران بوده و است. سیاست هایی كه اجرای آنها فقط از طریق لوله تفنگ و یا طناب دار میسر بوده و است. سیاست هایی كه همواره بلوچ ایرانی را عقب مانده، بیسواد، تهی دست، بیمار، بیكار، گرسنه و تشنه نگه داشته است. هدف از این مقاله تشریح و تجزیه و تحلیل ابعاد مختلف سیاست تبعیض از طریق سركوب عریان توسط رژیم جمهوری اسلامی ايران ميباشد ، تا جهانيان با اوضاع و احوال غم انگیز بلوچستان ايران آشنایی بهتری پیدا كرده و دریابند كه بر بلوچ های مظلوم ايران وپستان چه می گزرد. چهار بعد اصلی سیاست های مبتنی بر تبعیض، تعرض و تعصب رژیم مذهبی جمهوری اسلامی ايران را می توان بطور عمده در زمینه های زیر مورد كالبد شكافی قرار داد. اول در بعد سیاسی اقتصادی؛ دوم فرهنگی اجتماعی، سوم بعد مذهبی؛ چهارم بعد منطقه ای یا سوق الجیشی بلوچستان در جغرافیای خاور میانه و آسیا.

بعد سیاسی اقتصادی

از همان بدو پیدایش رژیم متعصب شیعی اثناعشری در ایران، مردم سنی مذهب بلوچستان همانند بسیاری از سنيهای دیگر بطور رسمی و قانونی مورد تبعیض قرار گرفتند. در اوایل انقلاب ، هنگامی كه نمایندگان بلوچ و كرد مجلس خبرگان برای تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران ، مجلس را تحریم كردند و رژیم در بلوچستان قدرت چندانی نداشت كه بتواند اعتراضات مردم را سركوب كند، خمینی با توسل به اصل تقییه به آنها قول داد كه اصل سیزده قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران بعدا تغییر خواهد كرد. بعد از قریب به سی سال، نه تنها آن قانون تبعیض آمیز تغییری پیدا نكرد، بلكه قوانین متعدد تبعیض گرایانه با آن اضافه شده است. در نتیجه هیچگونه اعتماد و حسن نیتی بین مردم بلوچ و رژیم جمهوری اسلامی وجود نداشته و ندارد، واقعیتی كه امروز بعد از سه دهه آن را می توان در دیگر نقاط ایران نیز بوضوح مشاهده نمود. به دلیل عدم اعتماد بین مردم و حكومت و فقدان هر گونه پایگاه مردمی در بلوچستان، رژیم ناچار شده است بلوچستان را تبدیل به یك منطقه وسیع امنیتی نظامی بكند. بر اساس سیاست تفرقه بینداز و حكومت كن، رژیم عده ای از سیستانی ها را كه شیعه هستند بر علیه بلوچها بسیج كرده و از آنها بعنوان ابزار تبعیض سوءاستفاده می كند؛ بطوری كه تقریبا تمامی پست های دولتی را به سیستانی ها و یا غیر بلوچ هایی كه از دیگر نقاط ايران به آنجا آورده شده اند، واگذار می كنند. دلیل دولت از نظر فقه تامگرای تشیع نیز موجه است زیرا كارمند دولت بودن یعنی استلزام عقیدتی و عملی به اصل ولایت فقیه. آز آنجایی كه اهل سنت یعنی نود و نه در صد بلوچها به ولایت فقیه اعتقاد ندارند، در نتیجه نمی توانند در پست های كلیدی و حتی متوسط اجرایی و تصمیم گیری قرار بگیرند. البته برای مقابله با اینگونه انتقادات دولت جمهوری اسلامی دست به شگرد تازه و به ظاهر عوامفریبانه ای زده است. دولت تعداد انگشت شماری از عناصر خودی را كه شیعه سیستانی هستند بعنوان مسئول بومی به معاونت ولايتی و یا دیگر پست های كلیدی گماشته است و تبلیغ می كند كه بعضی از مسئولین بومی (یعنی از سیستان و بلوچستان) هستند. دو نفر بلوچ شیعه را كه عمدتا از مناطق كرمان هستند و یا افرادی كه در طی سی سال اخیر سرسپردگی تام خود را نسبت به ارگانهای مختلف رژیم اثبات نموده اند، و در طی سه دهه از صافی های مختلف عبور كرده اند بعنوان مسئولین بلوچ معرفی می كند. در حالیكه همه می دانند كه این مثلا فرماندار چیزی بیشتر از یك الت دست سر سپرده نماینده ولی فقیه و اطلاعات نیست بر طبق گفته معاون ولايت ذاهدان سپاه پاسداران در بلوچستان، نیرو های انتظامی و سپاه مجاز هستند كه بلوچها را بلافاصله پس از دستگیری اعدام كرده و سپس اعلام نمایند كه این به اصطلاح اشرار در درگیری با مامورین انتظامی كشته شده اند. قتل و اعدام صحرایی بلوچها امر پوشیده ای نیست، اگر چه اعتراف آن توسط معاون سپاه تازگی دارد. اعدام و ترور فعالان سیاسی و رهبران سیاسی و مذهبی بلوچ از سال 1358 شروع شد و همچنان ادامه دارد. بلوچستان نه تنها از نظر فقر و بیسوادی و محرومیت رتبه اول در ايران را داراست، بلكه از نظر اعدام و تیر باران مقام اول رسمی اين كشور را دارد. اكثریت این اعدام های ضد انسانی و عجولانه حتی بر خلاف قوانین خود جمهوری اسلامی ايران می باشند. اما نمی توان از جنایات اخیر جمهوری اسلامی سخن گفت و از شكنجه و قتل عمد یك فعال مدنی بیگناه بنام یعقوب مهر نهاد، سخنی به میان نیاورد. اعدام این فعال مدنی و میانه رو آنچنان وحشتناك و ناباوركردنی بود، كه حتی آنهایی كه در مورد جنایات رژیم در بلوچستان سكوت اختیار می كنند، نتوانستند در مقابل این بربریت قرون وسطایی لب فرو بندند.

علاوه بر سركوب فعالان مدنی در بلوچستان، رژیم جمهوری اسلامی ايران تلاشی مزورانه اما خشنی را برای كنترل مدارس دینی اهل سنت بلوچها شروع كرده است. در این راستا، رژیم از زندانی كردن، شكنجه و اعدام علمای دینی بلوچ نیز ابایی ندارد. از نظر اقتصادی شاید لازم نباشد شرح ماجرا كنم زیرا اكثر جهانيان می دانند كه بلوچستان از نظر رشد اقتصادی و توسعه و آبادانی در كجای جدول مناطق ايران ها قرار دارد. اگر چه بلوچستان از نظر اعدام رتبه اول را دارد، اما از حیث اقتصاد و آبادانی و توسعه همواره صاحب رتبه آخر بوده و است. برای دریافتن به علت و ریشه این عقب ماندگی ، لازم نیست كه از اقصاد دانان و یا متخصصین علل را جویا شویم. علت آن بسیار ساده است. نگاهی به بودجه های اختصاص داده شده به بلوچستان در طی پنجاه سال اخیر بیفكنید، تا ببینید علت عقب ماندگی بلوچستان چیست. بودجه امنیتی و نظامی بلوچستان چه از نظر نسبت به تعداد جمعیت در منطقه و یا نسبت به در صد كل جمعیت همواره بیشترین رقم را به خود جلب كرده است. در حالیكه بلوچستان كمترین و یا به عبارتی پایین ترین بودجه عمران و آبادانی را در بین تمامی ولايات های ایرانی چه از نظر مقدار حقیقی و یا درصد بودجه اختصاصی وچه ار نظر نسبت در صد جمعیت در مقایسه با بقیه ولايت های كشور، دارا می باشد. بودجه عمرانی و آبادانی بلوچستان همواره كمتر از یكهزارم كل بودجه ايران بوده است. وانگهی بیش از نیمی از بودجه عمرانی بلوچستان صرف پروژه های امنیتی و نظامی می شود. علیرغم صرف صدها میلیارد تومان برای احداث پ قرارگاه های نظامی و قرارگاه های متعدد سپاه پاسداران در بلوچستان، هنوز هم بسیاری از متعلمين بلوچ در مکتب های ريگی و دشتی تحصیل می كنند. البته باید اذهان كرد كه اینان جزوء دانش آموزان خوشبخت هستند چون حداقل معلم دارند. . . از میان هفتاد هزار محصل در بلوچستان حدود هزار تن از آنان بلوچ هستند؛ یعنی حدود یك و نیم درصد. این در حالیست كه هزاران دانشجوی بلوچ ناچارند برای ادامه تحصیلی روانه كشور های دیگر از جمله هندوستان، افغانستان پاكستان، مالزی ، اروپا، آمریكا و غیره بشوند. این بمصداق همان مثل "آب در كوزه و ما تشنه لبان می گردیم، پوهنتون در زاهدان و بلوچ گرد جهان می گردد" بعد فرهنگی اجتماعی از نظر بعد فرهنگی و ارتقاء سطح دانش و علم در بلوچستان، رژیم جمهوری اسلامی سیاست آگاهانه مشخصی را دنبال می كند كه همانند شمشیر دو لبه عمل می كند. برای بلوچها، گذشته از كنكور، هزینه ورود به پوهنتون چه از نظر مالی و بخصوص از نظر موانع سیاسی و بروكراسی بسیار بالا هست. هدف رژیم از این كار، مایوس نمودن جوانان بلوچ از ورود به پوهنتون می باشد. از طرف دیگر اكثریت آنهایی كه موفق شده بودند از هفت خوان رستم عبور كرده و در پوهنتون تحصیل كنند، پس از فارق التحصیلی از پوهنتون ، موفق به یافتن وظيفه در ادارات و موسسات حكومتی و دولتی و یا نیمه دولتی نمی شوند. بخش خصوصی كه بتواند این تحصیل كرده ها را جلب كند، در بلوچستان وجود ندارد؛ یعنی هر گز اجازه رشد نداشته. در صورتی كه ه صنفيهای های غیر بومی آنان، بلافاصله جذب موسسات و ادارات دولتی می شوند. بدینگونه برای بلوچها هیچگونه عامل محركه و یا زمینه تشویقی برای تحصیل وجود ندارد. از طرف دیگر مواد مخدر نظیر تریاك و هروئین توسط مامورین ارگانهای حكومتی بین نوجوانان و جوانان بلوچ همانند نقل و نبات تبركی توزیع می شود. این سیاست فاشيستی نسل كشی تدریجی توسط رژیم جمهوری اسلامی آخندی ايران در طی سی سال اخیر دنبال شده است.

بر خلاف قانون اساسی ايران خود رژیم؛ و بر خلاف منشور جهانی حقوق بشر و میثاقهای الحاقی آن، بلوچها اجازه ندارند كه به زبان مادری خود بنویسند و یا بخوانند. توهین و اذیت و آزار مردم توسط،، نیرو های دولتی ، در مناسبات روزانه فرهنگی مذهبی معضلی است بس آزار دهنده. غصب اراضی مردم توسط ارگانهای حكومتی همچنان ادامه دارد. مامورین و نیروهای انتظامی گسیل شده به بلوچستان نه تنها با بافت فرهنگی، مذهبی، زبان و ساختار اجتماعی بلوچها آشنایی ندارند، بلكه قبل از عزیمت به بلوچستان توسط رژیم مورد "مغز شوئی" قرار می گیرند، تا مبادا این مامورین حس ترحم و یا همدردی با بومی های محروم پیدا كنند. در نتیجه اصطكاك و تنش بین مردم و مامورین نظامی و غیر نظامی در سطح بسیار بالایی است. تعجب آور نیست كه، طبق اخبار خبرگزاریهای رژیم، هر هفته بدون استثناء یا تعدادی از افراد مسلح نیروهای انتظامی رژیم " مردار" می شوند و یا چند نفر " بلوچ" مسلح بلوچ " شهيد " ميشوند . این شهادت و هلاكت هدیه ای است كه رژیم جمهوری اسلامی برای بلوچستان به ارمغان آورده است.

بعد مذهبی

اكثریت قاطع مردم بلوچ سنی مذهب و حنفی هستند و هیچگونه سنخیت و یا قرابتی با وهابیون عربستان سعودی نداشته و ندارند. در ابتدای انقلاب علیرغم برتری قانونی تشیع بر بقیه مذاهب و ادیان و مسلك ها، بعضی از رهبران مذهبی اهل سنت بلوچستان از برقراری یك حكومت اسلامی در كشور خرسند بودند و حتی برای قلع و قمع كمونیست ها و چپ ها با رژیم همكاری مستقیم و غیر مستقیم داشتند. اما مدتی نگذشت كه آخوند های متعصب شیعه نشان دادند كه نمی توانند حقوقی برابر برای علمای مذهبی سنی بلوچ قائل شده و حداقل در بلوچستان با آنها بعنوان مساوی رفتار كنند. تعصب و تامگرایی مطلق و نهادینه شده در آخوند های حكومتی بسیار شدیدتر از آن بود كه رهبران مذهبی سنی در بلوچستان ( و مشابه آن در كردستان، تركمن صحرا، هرمزگان، جنوب كشور ، و غیره) تصور كرده بودند. بعد از قلع و قمع نسبتا كامل نیروهای سیاسی و تحصیلكرده بلوچ، مسلسل قتل و ترور رژیم متوجه رهبران مذهبی سنی شد. بسیاری از آنها توسط نیرو های رژیم در داخل و خارج از كشور ترور شدند.

تنش های مذهبی اخیر اگرچه ریشه در تاریخ طولانی و سی ساله جمهوری اسلامی دارد، اما بیانگر چالش "خودساخته" جدیدی است كه متعصبین سوار بر اریكه قدرت، خود را با آن روبرو می بینند. این چالش رشد روزافزون مدارس دینی اهل سنت در بلوچستان و ناتوانی كامل رژیم در اعمال هر گونه كنترل و یا نفوذ بر روی این مدارس است كه از حیطه آموزشی حكومت خارج بوده و هستند. همانگونه كه می دانیم رژیم جمهوری اسلامی آخندی مبالغ هنگفتی را خرج مدارس مذهبی ( حوزه علمیه قوم ، مشهد ) می كند. طلاب زیادی از شیعیان كشور های مختلف اسلامياز جمله يکصد هار طلاب افغان در این مدارس به تحصیل مشغول علوم فق شعيه ، ترور انتحاری هستند. تمام مدارس و مساجد مذهبی اهل تشیع در كنترل حكومت سپاه پاسداران و استخبارا ايران است ، و هزینه كامل آنها را نیز ارگانهای مختلف حكومتی از بیت المال پرداخت می كنند. اما هزینه مدارس مذهبی اهل سنت در بلوچستان توسط مردم بلوچ تامین می شود. وانگهی فقه و شرع اهل سنت در این مدارس تدریس می شود. دولت نیز هیچگونه كنترل و یا نفوذی برروی مدیریت، نحوه اداره و یا برنامه تحصیلی اینگونه مدارس ندارد. مضافاء با توجه به تبعیضات وحشتناك در سیستم مکاتب و پوهنتون ها ی دولتی كه باعث دلسردی و یا ممانعت جوانان بلوچ از ورود به پوهنتون و نهایتاء یافتن شغل می شود؛ در مدارس دینی نه تنها هیچگونه تبعیضی وجود ندارد بلكه نوجوانان و جوانان مورد تشویق و حمایت قرار می گیرند. علاوه بر بلوچها، تعدادی قابل ملاحظه ای از طلبه های این مدارس از كشورهای مسلمان سنی مذهب منطقه آمده اند. بعنوان مثال طلبه های تاجیكستان كه سنی مذهب هستند و حاضر نیستند حتی با دریافت هزینه كامل آموزشی و زندگی توسط جمهوری اسلامی آخندی در مدارس قم و یا مشهد، تحصیل كنند، به دلیل سنی بودن، دارلعلوم ( حوزه علمیه اهل سنت) زاهدان را بر دیگر مدارس دینی كشور ترجیح می دهند. این امر ، مازاد بر مسائل مورد اختلاف دیگر برقشریون جمهوری اسلامی ايران گران آمده است. در طی سالهای اخیر رژیم جمهوری اسلامی رهبران مذهبی بلوچ را تحت فشار قرار داده است تا آنها كنترل و اداره این مدارس دينی را به دولت و یا دیگر ارگانهای حكومتی واگذار كنند. تا كنون رهبران مذهبی بلوچ در مقابل این خواسته دولت مخالفت و مقاومت كرده اند. بدلیل مقاومت در مقابل این خواسته حكومت ايران تعداد زیادی از مولوی ها و طلاب اهل سنت یا اعدام و یا ترور شده اند. عده زیادی نیز قربانی شكنجه و همچنان در اسارت جمهوری اسلامی هستند. جمهوری اسلامی ايران مدعی است كه این مدارس محل و فضای مناسبی برای عضوگیری نیروهای چریكی مسلح نظیر جنبش مقاومت مردمی ایران می باشند. اتهام بی اساسی كه توسط رهبران مذهبی بلوچ كاملا مردود تلقی شده است. جمهوری اسلامی ايران در مناطق دوردست بلوچستان؛ علیرغم وجود مساجد اهل سنت، با صرف هزینه گزاف برای تعداد انگشت شماری مامور دولت كه شیعه هستند، از بودجه اعتبارات عمرانی و آبادانی ولايت مربوطه مسجد می سازد؛ اما به صدها هزار سنی مذهب ساكن تهران اجازه ساخت یك مسجد برای اهل سنت را نیز نمی دهد. حتی مساجد اهل سنت در مشهد، فاضل آباد و زابل را تخریب می كند، و سپس با كمال پررویی به سنی ها می گویند: مسجد كه خانه خداست، فرقی بین شیعه و سنی نیست؛ بهر حال اینك رهبران مذهبی بلوچستان در تنگنای بسیار خطرناكی قرار گرفته اند. زیرا از یك طرف هجوم وحشیانه مامورین دولتی برای تخریب مدارس دینی و توهین و تحقیر اهل سنت و شكنجه و حبس و ترور و اعدام علمای بلوچ، آنها را سخت تحت فشار قرار داده است. از طرف دیگر نیز درخواست قشر هایی از مردم بلوچ كه می گویند ظلم و ستم و تعدی نیز باید حد و اندازه ای داشته باشدبه خلقهای جهان صدا زدند و کمک طلب کردنند، . بسیاری از تحلیگران معتقدند كه هدف رژیم به چالش كشیدن بلوچها در یك برخورد خشونت آمیز است، تا بعد از كشتار و سركوب گسترده كنترل كامل مدارس دینی را بدست بگیرد و یا اینكه آنها را كاملا منحل كند؛ و به همین دلیل دهها هزار نفر از نیروهای اردو ، سپاهپاسداران ، بسیج ومامورین انتظامی همرا با وسایل و تجهیزات وسیع نظامی در قرارگاه ها متعددی در بلوچستان مستقر شده اند. بعد جغرافیایی ( سوق الجیشی)

 بلوچستان نه تنها وسیع ترین ولايت ايران بلكه همسایه افغانستان و پاكستان نیز می باشد ودر گذشته جز خاک افغانستان بوده. اما با آنچه كه در بلوچستان ایران می گذرد قابل مقایسه نیست. بلوچها در كشور همجوار افغانستان به مقام وزارت، نایل شده اند. در كشورهای منطقه نظیر عمان، امارات، قطر، بحرین و تانزانیا نیز بلوچهای ایرانی الاصل به پست های وزارت رسیده اند. اما در داخل لايت خویش حتی حق ارتقاء به پست معاونت مدیر و یا ریاست اداره محلی خود را نیز ندارند.

بلوچها همواره نه تنها پیوند های قوی و نا گسستنی اجتماعی، خویشاوندی، فرهنگی و مذهبی با بلوچهای آنسوی مرز افغانستان بيشتر وبلوچستان انطرف خط ديورند داشته و دارند، بلكه مناسبات اقتصادی و مبادلات تجاری پر رونقی نیز داشته اند. تا قبل از استیئلای قدرت دولت مركزی در بلوچستان، این تجارت آزاد و حیاتی محسوب می شد. اما بعد ازآمدن گمرك و قرارگاه های مرزی، این مبادلات كالایی اگر بدون رشوه دادن به مامورین دولتی رد و بدل گردد بعنوان قاچاق تلقی می شود، و در صورت اعطای حق رشوه به مامورین دولتی به عنوان مبادلات كالای مرزی رسمیت شرعی و قانونی پیدا می كند. دلیل اشاره به این مطلب افشای تبلیغاتی دروغین رژیم برای فریب افكار عمومی در مورد قاچاق كالاهایی نظیر بنزین، میوه، لباس و اجناس متفرقه از یك طرف، و از طرف دیگر قاچاق مواد مخدر كه عمدتا توسط باند های وابسته به ارگانهای رژیم صورت می گیرد، می باشد.

تجربه سی سال گذشته نشان می دهد كه به استثنای واردات و تكثیر مواد مخدر در بلوچستان كه عمدتا بصورت قانونی صورت می گیرد، مسائل آنسوی مرزهای پاكستان و افغانستان تاثیرات ناچیزی بر روی بلوچها ایران گذاشته است. اما با توجه به یورش وحشیانه رژیم به مقدسات مذهبی بلوچها، این حالت می تواند از درون تغییر پیدا كند. تحریكات و به چالش كشیدن علنی بلوچها با نمایش سریال های تلویزیونی توهین آمیز نظیر سریال امام علی و با برپایی نمایشگاه كتابهای مملو از توهین و اهانت به خلفای راشدین و حضرت عایشه همسر پیغمبر اسلام (ص)، و دستگیری و اعدام رهبران مذهبی بلوچ، اعدام فعالان مدنی و جوانان بیگناه بلوچ، تخریب مساجد و مدارس اهل سنت، و فرستادن بیش از 600 مبلغ مذهبی از قم و مشهد و یزد برای به اصطلاح "مسلمان" كردن بلوچها، و ترور رهبران مذهبی و حتی طلاب بلوچ، منادی بازی بسیار خطرناكی است كه رژیم آغاز كرده است، اما خوشبختانه رهبران مذهبی بلوچ، علیرغم تحمل انواع و اقسام ناجوانمردی ها، تحریكات، توهین ها، اعدام ها و دستگیری و شكنجه ها، با هوشیاری و خویشتنداری قابل تحسین حاضر نشده اند كه این نبرد یك طرفه را به جنگی دو طرفه و خانمان سوز تبدیل كنند. حال رژیم تا چه حد در این جاده خون و جنون به پیش خواهد رفت، حدس و گمان هر كسی می تواند باشدو قابل ذکر ميدانم دو جلاد رژيم آخندی بنام های[ ارد بزرگ ][ فيلسوف استخبارات ايران] و[ پهلوان جهانگير يا جهانگير پهلوان ] که هر دو طراح رژيم، کشتار ، تفتن ، نفاق و فتنه هستند در راس تمام جنايات رژيم آخندی در زاهدان و مشهد و سرحدات با افغانستان قراردارند .

پايان



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر